السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
39
تفسير الميزان ( فارسي )
تعالى منتهى مىشود ، پس حقيقت هر ثناء و حمدى هم به او راجع مىشود ، و به او منتهى مىگردد ، پس بايد گفت * ( ( الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ) ) * . * ( ( إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ) ) * « 1 » الخ كلمه عبد به معناى انسان و يا هر داراى شعور ديگريست كه ملك غير باشد ، البته اينكه گفتيم ( يا هر داراى شعور ) بخاطر اطلاق عبد به غير انسان با تجريد به معناى كلمه است ، كه اگر معناى كلمه را تجريد كنيم ، و خصوصيات انسانى را از آن حذف كنيم ، باقى ميماند ( هر مملوكى كه ملك غير باشد ) ، كه به اين اعتبار تمامى موجودات با شعور عبد مىشوند ، و به همين اعتبار خداى تعالى فرموده : ( إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً ، هيچ كس در آسمانها و زمين نيست مگر آنكه با عبوديت رحمان خواهند آمد ) . « 2 » كلمه عبادت از كلمه ( عبد ) گرفته شده و على القاعده بايد همان معنا را افاده كند ، و لكن چه اشتقاقهاى گوناگونى از آن شده ، و يا معانى گوناگونى بر حسب اختلاف موارد پيدا كرده ، و اينكه جوهرى در كتاب صحاح خود گفته : كه اصل عبوديت به معناى خضوع است ، « 3 » معناى لغوى كلمه را بيان نكرده ، بلكه لازمه معنى را معناى كلمه گرفته ، و گر نه خضوع هميشه با لام ، متعدى مىشود ، و مىگويند : ( فلان خضع لفلان ، فلانى براى فلان كس كرنش و خضوع كرد ) ، ولى كلمه عبادت به خودى خود متعدى مىشود ، و مىگوئيم : ( * ( إِيَّاكَ نَعْبُدُ ) * ، ترا مىپرستيم ) از اينجا معلوم مىشود كه معناى كلمه عبادت خضوع نيست . و كوتاه سخن ، اينكه : عبادت و پرستش از آنجايى كه عبارت است از نشان دادن مملوكيت خويش براى پروردگار ، با استكبار نمىسازد ، ولى با شرك مىسازد ، چون ممكن است دو نفر در مالكيت من و يا اطاعت من شريك باشند ، لذا خداى تعالى از استكبار از عبادت نهى نكرده ، ولى از شرك ورزيدن به او نهى كرده ، چون اولى ممكن نبوده ، ولى دومى ممكن بوده است ، لذا در باره استكبار به اين عبارت فرموده : ( إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ ، آنهايى كه از عبادت من سر مىپيچند ، و تكبر مىكنند ، به زودى با خوارى و ذلت داخل جهنم خواهند شد ) ، « 4 » و در باره شرك فرموده : ( وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّه أَحَداً ، واحدى را شريك در عبادت پروردگارش نگيرد ) « 5 » پس معلوم مىشود شرك را امرى ممكن دانسته ، از آن نهى فرموده ، چون اگر چيزى ممكن و مقدور نباشد ، نهى از آن هم لغو و بيهوده است ، بخلاف استكبار از عبوديت كه با عبوديت جمع نميشود .
--> 1 - سوره فاتحه آيه 5 2 - سوره مريم آيه 93 3 - الصحاح للجوهرى ج 2 ص 503 4 - سوره غافر آيه 60 5 - سوره كهف آيه 110